مرتضى راوندى
363
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
گَر تو تاجى دهى ز احسانم * بِسَرِ تو ، كه تاج نستانم حديقه نمونهيى ديگر از اشعار انتقادى سنائى غزنوى ، عليه مبلّغين و واعظان عوام فريب و رياكار : داعيانى « 1 » كه زادهء زَمَناند * بيشتر در هواى خويشتناند همه رشوت خورند و قاعده خر * زير بارند ، خوار همچون خر همه از راهِ « بندگى » بِدَرَند * چون خران سال و مه به خواب و خُورند بو الفضولان « 2 » براى تمكين را * همه كاسه كجا نهم دين را به جدل كوثر و ، به دل ابتر « 3 » * به سخن فربه و به دين لاغر همه در علم سامرى « 4 » وارَند * از برون موسى از درون مارند دانشت هست ، كاربستن كو ؟ * خنجرت هست ، صف شكستن كو ؟ علم دارى ، عمل نه ، دان كه خَرى * بار گوهر بَرى و خار خورى . . . علم در دستِ اين رَمِه غوغا « 5 » * چون چراغ است پيش نابينا كى ستاند حكيم فرزانه * داورى صرع را ، ز ديوانه خِضر از غول ، چشم چون دارد * آنكه آن خضرى از درون دارد صفت ابلهان چود ديگِ تُهى است * در درون هيچ از برون سِيَهى است دل عامى چو ديدهء تار است * نيم بيدار و نيم بيمار است ستم از مصلحت نداند عام * انتقام از ادب نداند خام چَنگ و ناى است ، در صفت نادان * تنگ دل باشد و گشاده زبان گر يكى ميهمان به خوان رسدش * كارد گوئى بر استخوان رسدش هزل و جد ، در نظر سنائى سنائى غزنوى در حديقه از مقام و ارزش « هزل » و « جد » سخن مىگويد و به كار بردن اين دو را در موضع و جايگاه خود امرى مفيد و سودمند مىشمارد :
--> ( 1 ) . دعوتكنندگان و مبلغين مذهبى ( 2 ) . ياوهگويان ( 3 ) . ناقص ( 4 ) . گمراهكننده ( 5 ) . مفسدان پرمدّعا